داستانهای کودکانه

متن مرتبط با «انشا» در سایت داستانهای کودکانه نوشته شده است

انشا درباره عشق

  • نیلوبلاگ

    امروز خانم معلم گفت در مورد عشق انشا بنویسیم، پیش بابا رفتم و از بابایی خواستم در نوشتن انشا بهم کمک کنه، وقتی بابایی از موضوع انشا مطلع شد گفت: این خانم معلمتون هم عاشقه ها! آخه بچه کلاس دومی رو چه به عشق! برو از مامانت بپرس، من اصلا" حال و حوصله ی چنین موضوع انشاهایی رو ندارم!xa0xa0پیش مامانی رفتم و از مامانی خواستم در مورد عشق برام انشا بگه که یهو مامانی زد زیر گریه و خطاب به بابایی گفت: آهای مرد چطور اون روزا خوب بلد بودی در مورد عشق انشا بنویسی و فرت و فرت برام نامه می نوشتی، اما حالا حوصله...

    ادامه مطلب
  • انشا عشق به مادر

  • نیلوبلاگ

    خواهم باران ابرهای تیره ی خودم را پاک کنم نه برای این که دلم خوش شود که می دانم نمی شود شاید دلم کمی با بوی خوش چادر مادرم آرام بگیرد.حال نوجوانم و درس می خوانم اما وقتی پیر شوم، مطمئنم تمام زندگی ام درد خواهد کرد و به جوش و خروش خواهد افتاد زیرا دلم نوازش و نسیم دست های نورانی و معطر مادرم را می خواهد. مادر موجود عجیبی ست… می دانید چرا؟ روزی پیش مادرم رفتم و گفتم: مامان یه چیزی بگم منو دعوا نمیکنی؟ او گفت: چی پسرم؟؟ گفتم: دوچرخه ام را شکسته ام. او با چهره ای خندان اما دست های خروشان به پاهایم ض...

    ادامه مطلب
  • انشا درباره باران

  • نیلوبلاگ

    —————————— xa0انشاء در مورد باران شماره ۱xa0 —————————– xa0 xa0 xa0 صدای نم نم باران خواب را از چشمانم ربوده بود .xa0هر کاری کردم نتوانستم چشمان منتظرم را با شهر خواب آلود همراه سازم .xa0از جايم بلند شدم .xa0آرام آرام به سمت حياط حرکت کردم .xa0صدای چک چک باران نزديک و نزديکتر می شد .xa0فضا مملو از بوی باران شده بود .xa0وقتی به حياط رسيدم با آهنگ باران همراه شدم.xa0 چشمها را بايد شست xa0 xa0 xa0xa0جور ديگر بايد ديدچترها را بايد بست xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0زير باران بايد رفتفکر را ، خاطره را xa0 xa0...

    ادامه مطلب