پدر. "حسن سالاری"

خرید بک لینک

مطلب پدر نیلوبلاگم در یکم خردادماه 1355 در شهر جاجرم، در خراسان شمالی، چشم به جهان گشود. آموزشهای آغازین را در همان شهر فراگرفت و همواره از کتابخانهی همگانی آن شهر بهره می برد. خواندن کتاب را با داستانهایی از جانوران آغاز کرد و سپس به خواندن کتابهای شخصیتهای بزرگ تاریخی ماند ژاندارک، قهرمان ملی فرانسه، دلیران قلعهی آخولقه، داستانهایی از زندگی امیرکبیر و کتابهای علمی روی آورد. او را از دانشآموزان پرکاری میدانستند که در کنار فراگیری آموزشهای پایهای به کارهای پرورشی و بیرون از کتاب درسی گرایش فراوان دارد.

    در دورهی ابتدایی آرزوی باستانشناس شدن را در سر میپروراند و کتابهای تاریخ دانشآموزان پایههای بالاتر را میخواند. از آنجا که به پژوهشهای تاریخی گرایش پیدا کرده بود، به گردآوری عکس برجستگان تاریخ ایران میپرداخت. او به جای آن که گنجینهای از عکسهای خود و دوستانش فراهم کند، برای به دست آوردن عکسی از ستارخان، باقرخان، میرزاکوچکخان، مدرس و بسیاری دیگر، در کتابهای دانشآموزان سالهای بالاتر، مجلهها و روزنامههای گوناگون کاوش میکرد. دریغ آن که نه دلگرمی از سوی خانواده و نه راهنمایی از سوی گرداندگان مدرسه، پشتیبان او نشد و این گرایش اندکی کمفروغ شد.

    در دورهی راهنمایی به پژوهشهای زمینشناسی و گشت و گذار در طبیعت گرایش داشت و از آنجا که به گردآوری سنگ میپرداخت، همواره چند سنگ کوچک و بزرگ همراه خود داشت. او روزی را به یاد میآورد که در پی گم شدن چیز ارزشمندی از یکی از همکلاسیهایش، آموزگار از دانشآموزان خواست آن چه را در کیف خود دارند، روی میز بگذارند و انبوهی از سنگ روی میز او و همنشینانش را پوشاند. دریغ آن که آموزگار تنها از او پرسید "اینها دیگه چیه با خودت داری؟!" و سخنی دلگرمکننده از او شنیده نشد، چه رسد به این که دانشآموز خود را برای آن همه شور به پژوهش و این سو و آن سو رفتن، در نزد دانشآموزان دیگر گرامی دارد و او را به راه درست رهنمون شود.

    هر چند پدر و مادرش را بسیار دوست دارد، اما دو روز کتکخوری را هرگز از یاد نمیبرد. روزی که هنوز دانشآموز سال سوم ابتدایی بود و همراه دو نفر از دوستانش با دوچرخههای کوچکشان برای کاوش در پیرامون شهر رفته بودند. همین که از شهر دورتر میرفتند، با یکدیگر پیرامون آرزویهای ایرانگردی و جهانگردی با دوچرخه سخن میگفتند و این که روز دیگر تا کجا پیش برویم و روز دیگر تا دامنهی کدام کوه رکاب بزنیم. اما پدرش که از سفر او و دوستانش به بیرون شهر آگاه شده بود، ناگهان سر رسید و چنان او را پیش چشم دوستانش نواخت که آرزوها برای همیشه بر باد رفت.

    روز دیگر زمانی بود که در یک گلگشت برای گردآوری سنگ از پدر و مادر دور شده بود. هر چند آن روز با میانجیگری همراهان از کتک خوردن رهایی یافت، اما روز دیگر مادرش چنان کتک بیصدایی به او زد که هنوز از یادش نرفته است. زمانی که او در خانه نبود، مادر گنجینهی سنگهای او را به ماشین زباله سپرده بود! شور و شوق کودکی را به یاد آورید که پس از مدرسه برای گردآوری چند تکه سنگ به این سو و آن سو زده و اکنون میبیند که همهی هستیاش را از دست داده است!

    سنگهایی که او گردآوری کرده بود، سنگهای ارزشمندی نبودند، ارزش در کوشش او بود که نه آموزگاران و نه پدر و مادر از ارزش آن آگاه نبودند. او از پدر و مادر گلایه ندارد، زیرا زمانی را به یاد دارد که برخی از سنگهایش را به یک کارشناس معدن نشان داد. آن کارشناس همهی سنگهای او را بیارزش خواند و بیآنکه از گردآورندهی آنها اجازه بخواهد، آنها را در زبالهدان ریخت! ارزش کوشش را نادیده گرفته بودند و دریغ آنکه هیچ گاه او را با سنگهایی که از نظر آنان ارزشمند بود، نیز آشنا نکردند.

    دورهی دبیرستان به گرایش او به کارهای هنری همراه بود. اکنون او را بیشتر در گروههای نمایش و سرود میدیدند. صدای استاد محمدرضا شجریان او را به سوی حافظ، سعدی، مولانا و دیگر شاعران نامدار ایران زمین کشاند. از خواندن کتابهای علمی اندکی دور شده بود و کتابهای شعر و کتابها درسی و کنکور، زمان او را پر میکردند. در چند نمایش بزرگسالان نقشهایی بازی کرد و در جشنوارهی نمایش شمال خراسان شرکت داشت. مهمترین رویداد زندگیاش در آن سالها برگزیده شدن گروه سرودی که او از نوازندگان آن بود، در جشنوراهی سرودهای دانشآموزی شمال خراسان در سال 1372 بود.

    سال 1373 آغاز تازهای برای او بود. در آن سال در رشتهی زیستشناسی در دانشگاه بوعلیسینای همدان پذیرفته شد. آشنایی او با دکتر مرتضی عطری، استاد گیاهشناسی، سرآغاز دگرگونی شگرفی در زندگی او بود. به سفارش آن استاد بود که زمان زیادی را به فراگیری زبان انگلیسی پرداخت و پس از یکسال توانست از کتابهای شناختهشدهی جهانی بهرهبرداری کند. این گونه بود که با راهنمایی یک استاد و توانمند شدن در زبان انگلیسی به فراگیری بیش از پیش دانش زیستشناسی پرداخت و آرامآرام به ترجمهی کتابهایی در این زمینه روی آورد.

    پس از پایان دورهی کارشناسی زیستشناسی، از سال 1378 در رشتهی کارشناسی ارشد زیستشیمی (بیوشیمی) در دانشگاه علوم پزشکی تهران به فراگیری دانش پرداخت. آشنایی او به دکتر پروین پاسالار و سپس استاد ناصر ملکنیا بر شور و شوق او به فراگیری دانش افزود. سخنرانیهای علمی او در گروه بیوشیمی و نشستهای علمیاش با دکتر پروین پاسالار و استاد ناصر ملکنیا از رویدادهای به یاد ماندنی آن سالهای اوست.

    در همان سالها بود که دکتر پاسالار او را با آقای حسین دانشفر و مجلهی آموزش زیستشناسی آشنا کرد. آن آشنایی به همکاری با آموزش و پرورش انجامید که همچنان ادامه دارد. زمانی را مدیر داخلی مجلهی رشد آموزش زیستشناسی بود. سپس از نویسندگان و مترجمان مقاله برای مجلههای رشد، از جمله رشد آموزش ابتدایی، رشد معلم، رشد نوجوان و رشد دانشآموز، شد و زمانی را نیز در مرکز مطالعات راهبردی دفتر انتشارات کمکآموزشی، ناشر مجلههای رشد، به پژوهش پیرامون مجلههای کمکآموزشی جهان پرداخت.

    او بارها از کارشناسان آموزش و پرورش می شنید که دانشجویان توانمند بیشتر به سوی دانشگاه و مرکزهای صنعتی و پژوهشی گرایش دارند، حال آنکه آموزش و پرورش ایران به کارشناسان برجسته و توانمندی نیاز دارد که نیروی خود را در راستای بهبود توان برنامهریزی آموزش و پرورش به کار گیرند. پژوهشهای او پیرامون نظامهای آموزشی کشورهای پیشرفته نیز او را به همین نتیجه رساند که آموزش و پرورش کاری تخصصی و بسیار ارزشمند است و هر کشوری که رو به پیشرفت گذاشته است، نخست به دگرگونی در آموزش و پرورش پرداخته و در این راه افراد توانمندی را به کار گرفته است.

    او که به جایگاه آموزش و پرورش در پیشرفت کشورها بیش از پیش پی برده بود، پس از به پایان رساندن دورهی کارشناسی ارشد زیستشیمی، از ادامهی تحصیل در آن رشته کناره گرفت و از دانشگاه روی به مدرسه و سازمانهای آموزش و پرورش آورد. با این همه، آموزش و پرورش چندان به او روی خوش نشان نداد و تا کنون چندان از نیروی جوانی و توان پژوهشی او بهرهبرداری نشده است. او همواره میشنود که او را نیرویی باسواد و پرکار و توانمند میدانند، اما شاید هنوز زمان به کارگیری چنین نیروهایی در آموزش و پرورش فرا نرسیده است.

    با این همه، نامهربانیها از گرایش او به آموزش و پرورش نکاسته است و او با امید به لطف خداوند و همراهی دوست گرامیاش آقای علیرضا نعمتی در راه فراهم ساختن محتوای آموزشی سودمند و سازگار با فرهنگ و تمدن ایران اسلامی گام بر میدارد و پایگاه اینترنتی جزیرهی دانش نمونهای از یک همکاری دوستانه میان دو جوان پرکار ایرانی است. جای بسی خرسندی است که در این راه از همراهی پیشگامان آموزش و پرورش، از جمله آقای اسفندیار معتمدی، محمود حکیمی، سیروس غفاریان، علی رئوف و حسین دانشفر، بهرهمند شدهایم. 
پدرم تا کنون سه بار برنده جایزه کتاب سال، سه بار برنده جایزه کتاب فصل و دو بار برنده جایزه جشنواره کتابهای آموزشی رشد، شده است. او جایزه قلم پرندهی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را در سال 1388 دریافت کرد. با این همه، وی کتاب 100 دانشمند ایران و اسلام را برترین کار پژوهشی و نگارشی خودمیداند. او تا کنون بیش از 300 مقاله به صورت ترجمه یا تالیف در مجلات و روزنامهها منتشر کرده است.

ازجمله آثار پدر میتوان به مجموعه هفت جلدی «تاريخ علم برای نوجوانان»، شبیهسازی انسان، زیستشناسی پیش دانشگاهی 1 و 2، دایرهالمعارف مدرسه، فرهنگنامه کلید دانش، کتاب کار علوم تجربی سال اول راهنمایی، کتاب کار علوم تجربی سال دوم راهنمایی، سلول، گیاهان، ژنتیک، خوارزمی، بنیانگذار جبر و ... اشاره کرد.

"مطلب حسن نیلوبلاگ مطلب سالاری نیلوبلاگ": نویسنده، مترجم و پژوهشگر کشورمان، پنجشنبه 1398/10/19 در اثر تصادف درجاده سوادکوه (تهران یه گنبد) جان خود را از دست داد.

داستانهای کودکانه...

ما را در سایت داستانهای کودکانه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: چهارشنبه 19 آذر 1399 ساعت: 1:11

صفحه بندی