
یک کسی را می خواستند اعدام کنند، که از دزدهای بنام بود.گفتند: درخواستی نداری؟گفت: چرا ؛ دوست دارم مادرم بیاید با مادرم صحبتی بکنم.گفتند: خوب اشکالی ندارد، مادر بیاید.مادر آمد. گفت: پسرم چه می خواهی؟گفت: مادر دوست دارم زبانت را دربیاوری بگذاری در دهان من؛ من همین آرزو را دارم.مادر هم گفت: باشه. زبان را درآورد. این فرزند شروع کرد گاز گرفتن زبان مادر.آمدند او را گرفتند و گفتند: ای دیوانه چکار می کنی؟گفت: این مادر باعث شد امروز من کنار چوبهدار بیایم.بچه که بودم یک عدد تخم مرغ دزدیدم آوردم خانه. ماما...
ادامه مطلب
معلم به ماxa0 پیک هفتگی داد. یکی از پرسشهای پیک شمارهی 3، جملهسازی بود. من جملهها را نوشتم و برای پدرم خواندم. پدرم خیلی خندید و گفت بسیار خوب است، خوب خوب، از این بهتر نمیشود. معنی کلمات زیر را بنویس و با کلمهی اصلی یک جمله بساز. 1. صدمه= آسیب: دوست من در بازی فوتبال صدمه دید. xa0 ...
ادامه مطلب