داستانهای کودکانه

متن مرتبط با «زبان» در سایت داستانهای کودکانه نوشته شده است

زبان قاتل مادر

  • نیلوبلاگ

    یک کسی را می خواستند اعدام کنند، که از دزدهای بنام بود.گفتند: درخواستی نداری؟گفت: چرا ؛ دوست دارم مادرم بیاید با مادرم صحبتی بکنم.گفتند: خوب اشکالی ندارد، مادر بیاید.مادر آمد. گفت: پسرم چه می خواهی؟گفت: مادر دوست دارم زبانت را دربیاوری بگذاری در دهان من؛ من همین آرزو را دارم.مادر هم گفت: باشه. زبان را درآورد. این فرزند شروع کرد گاز گرفتن زبان مادر.آمدند او را گرفتند و گفتند: ای دیوانه چکار می کنی؟گفت: این مادر باعث شد امروز من کنار چوبهدار بیایم.بچه که بودم یک عدد تخم مرغ دزدیدم آوردم خانه. ماما...

    ادامه مطلب
  • جملهu200cسازی

  • نیلوبلاگ

    معلم به ماxa0 پیک هفتگی داد. یکی از پرسشهای پیک شمارهی 3، جملهسازی بود. من جملهها را نوشتم و برای پدرم خواندم. پدرم خیلی خندید و گفت بسیار خوب است، خوب خوب، از این بهتر نمیشود. معنی کلمات زیر را بنویس و با کلمهی اصلی یک جمله بساز. 1. صدمه= آسیب: دوست من در بازی فوتبال صدمه دید. xa0 ...

    ادامه مطلب