مطلب پدر نیلوبلاگم در یکم خردادماه 1355 در شهر جاجرم، در خراسان شمالی، چشم به جهان گشود. آموزشهای آغازین را در همان شهر فراگرفت و همواره از کتابخانهی همگانی آن شهر بهره می برد. خواندن کتاب را با داستانهایی داستانهای کودکانه...ما را در سایت داستانهای کودکانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 67
مردی برای خود خانهای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت.در همسایگی او خانهای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی میکرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانهاش و ریختن آشغال آزارش میداد.یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است.سطل را تمیز کرد، برق انداخت و آن را از میوههای تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد.وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار دیگر برای دعوا آمده است.وقتی در را باز کرد مرد به او یک سطل پر از میوههای تازه داستانهای کودکانه...ما را در سایت داستانهای کودکانه دنبال میکنید
برچسب: همساده, نویسنده: بازدید: 109